محمد متینمحمد متین، تا این لحظه: 11 سال و 8 ماه و 11 روز سن داره
تاریخ عقدتاریخ عقد، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 7 روز سن داره
تاریخ عروسیتاریخ عروسی، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 5 روز سن داره
اولین دیدار ادارهاولین دیدار اداره، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 26 روز سن داره
خواستگاریخواستگاری، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 14 روز سن داره
محمد مبینمحمد مبین، تا این لحظه: 6 سال و 3 ماه و 18 روز سن داره
مهتامهتا، تا این لحظه: 2 سال و 2 ماه و 9 روز سن داره
بابا رضابابا رضا، تا این لحظه: 43 سال و 1 ماه و 5 روز سن داره
مامانمامان، تا این لحظه: 43 سال و 5 ماه و 12 روز سن داره

نفس مامان نرگس و بابا رضا

اولین باری که ماکارونی خوردی

سلام عشق من جگر من مونس من امروز شنبه 4 مهر 1394 هست و شما 7 ماه و 9 روزته مامانی از مشهد اومدن و پیش ما هستن امروز ظهر ناهار درست کردیم/.برای شما هم سوپ مخصوص خودتون رو درست کرده بودم ولی زیاد علاقه ای به خوردنش نداشتی منم یه دونه ماکارونی بهت دادم اول مک زدی بعد کم کم مزش اومد دهنت برات توی بشقاب یه کم ماکارونی رو تیکه های کوچولو کردیم و گذاشتیم جلوت یه کم باهاش بازی کردی و بعد کم کم یاد گرفتی بذاری دهنت خیلییی لحظه های خوبی بود فدای پسرم بشم خدایا همه این لحظه های شیرین رو نصیب همه آرزومندنانش بکن الهی آمین
4 مهر 1394

اولین باری که بهت تخم مرغ دادیم

عشق مامان امروز شنبه 28 شهریور ماهه و شما 7 ماه و  روزته امروز برای اولین بار صبحانه بهت یه کوچولو تخم مرغ دادم خدا رو شکر دوست داشتی و خوردی فدات بشم عششششششششششششششششششق نازم
28 شهريور 1394

اولین مسافرت شمال و قم

سلام عزیز دلم توی 7 ماهگی پسر گلم ما رفتیم یه مسافرت اساسی اول رفتیم مشهد.بعدشم روز بعدش رفتیم شمال شب آزاد شهر خوابیدیم.روز بعدشم رفتیم ساری.از ظرف اداره بابا رضا سوییت داشتیم اونجا که رسیدیم متاسفانه بابا رضا و شما سرما خوردین که بردیمت دکتر بعدشم رفتیم تهران خونه دوستم و تو برای اولین بار دوستای مامانت یعنی خاله سمیه و خاله مهدیه و خاله سارا رو دیدی روز بعدشم رفتیم برج میلاد و شاه عبدالعظیم و شبشم رفتیم قم. روز بعدشم رفتیم جمکران و راه افتادیم و رفتیم مشهد بعدشم خونه بابایی چند روزی بودیم و برگشتیم خدا رو شکر که توی راه اذیت نکردی و پسر خیلی خوبی بودی فدای پسر گلم بشم من ...
28 شهريور 1394

7 ماهگی

سلام عشق کوچولوی مامان امروز یکشنبه 25 مرداد ماهه امروز 6 ماهت تموم شد و وارد 7 ماه شدی پسر کوچولوی من داره مرد میشه فدات بشم عزیزممممممممممممم یه مدتیه باز خواب شبت به هم ریخته دیشب تا ساعت 3 و نیم بیدار بودی و بازی میکردی الانم ساعت 1 و 20 دقیقه ظهره و هنوز خوابی  
25 مرداد 1394

6 ماهگی علی اصغرم

سلام عزیز مامان امروز جمعه 22 مرداد ماهه و شما 5 ماه و 29 روزته 6 ماهگیت داره تموم میشه و من بیشتر لحظات این ماه به یاد علی اصغر 6 ماهه و تشنگیش بودم توی حرمم هر بار رفتم روضه حضرت علی اصغر رو میخوندن و داغ دل من تازه میشد و اشک میریختم وقتی مادر میشی خیلی چیزا تغییر میکنه الان با شنیدن روضه حضرت علی اصغر بیشتر دلم میگیره و گریه میکنم سپردمت به حضرت علی اصغر محم متین 6 ماهه ام
23 مرداد 1394

اولین باری که بهت غذا دادیم

سلام عزیز مامان امروز 18 مرداد ماهه و شما 5 ماه و 24 روزته امروز برای اولین بار برات فرنی درست کردم و برای ناهار یه قاشق چای خوری بهت دادیم اولش زیاد خوشت نیومد ولی بعدش خیلی دوست داشتی بعدشم حسابی آب خوردی انشاا... همیشه غذاهای خوب و خوشمزه بخوری
18 مرداد 1394

اولین سفر به مشهد

سلام مشهدی محمد متین مامان برای اولین بار ما به مشهد مقدش رفتیم و شما در  5ماه و 17 روزگش برای اولین بار به پابوس امام رضا رفتین ما رفتیم خونه بابا بزرگ و ساعت 1 شب رفتیم حرم و شما با بابایی رفتین زیارت بعدشم رفتیم صحن سقاخونه طلایی و بهت از آب حرم امام رضا دادیم انقده دوست داشتی که لیوان آب رو محکم گرفته بودی و ولش نمیکردی 8 روز مشهد بودیم و دو روز آخر بابا بزرگ و مامانی از بیرجند هم اومدن و از برگشت با هم اومدیم و رفتیم تربت حیدریه و کاخک و قاین و بعدش بیرجند خدا رو شکر توی سفر خیلی آروم بودی و اذیت نکردی فدای گل پسرم بشم
18 مرداد 1394

اولین باری که تنهایی نشستی

سلام عشقققققق مامان امروز ساعت 1 و نیم صبح شنبه 2 مرداد 1394 هست و شما 5 ماه و 9 روزته عزیز دل مامان الان برای حدودا 4 یا 5 ثانیه تنها نشست هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا فدای گل پسرم بشم من الان دیگه قشنگ روی زمین خودتو میکشی جلو و خیلیییی شیطون شدی همش باید دنبالت باشیم الان هم تو بغل من نشستی داری میخندی فدات بشم من خدای مهربونم این لحظات رو نصیب همهههه آرزومنداش بکن الهی آمین
3 مرداد 1394